خرید بک لینک
دختر زیبایِ من. به لبههای هجدهسالگی نزدیک میشوم. و فکر میکنم که شاید تنها خیرِ ماجراهایِ ریز و درشتِ زندگیِ من به تو برسد. در برابرِ همهی گیجیها، اینکه در این هجدهسال، اتفاقاتِ زندگی برایم تنف

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 15:21

تا امروز صبح فکر میکردم زدبازی خلاصه میشه در رونای قلمیِ دخترا، کوکائین، مستی و انواع چیزهای کثیفِ مدرن. صد واحد ازشون متنفر بودم. امروز ترکِ وحشتناکِ منصفانه رو گوش کردم و دیدم که خیر. خلاصه میشه

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 15:21

اونروز یک نفر بدون هیچ مقدمهای بهم گفت که حسِ تحقیرم نسبت به آدمایی که " Needy" خطابشون میکنم و اینکه فکر میکنم آدمای دنیا بطور کلی خیلی « نیدی» َن یشهی فرویدی(!) داره. گفت فکر میکنی « people a

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 15:21

1- اگر هیچکدامتان هنوز از اینجا رد میشود، برایم یک راه ارتباطی با نیوا کامنت بکند لطفاً. آیمسیج ندارم. ایمیل شاید؟ 2- خوابم نمیبرد و باید بخوابم، چون لازمهی شغلِ مورد علاقهام همیشه دانشآموز

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 15:21

، یک چیز دیگری هم وجود دارد که این روزها ذهنم را خیلی درگیر کرده. از این زاویه که نگاهش میکنم ، معشوقه بودن، به نسبت تمام شغل هایی که مجبور هستیم در زندگی مان بپذیریم، آسان ترین شغل دنیاست. ( البته

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 15:21

تا حالا پای آدمایِ زیادی به اینجا باز شده. پسرعموی بابام، همکلاسیم، مدیر، معلم ادبیات مدرسهم، معلم المپیادم و حتی علی.

اما آه خدا. اینکه اخیراً پای 《 در و دافا》ی باشگاه انقلاب به اینجا باز شده، باعث میشه بخوام بخاطر احترام به ساحتِ معظم وبلاگنویسی و صیانت عرصهی وبلاگ از حضور این موجودات اینستاگرامی( خلقاً یا کنشاً) اینجا رو پاک کنم؛

نه حتی بخاطر جلوگیری از گهخوریهای آینده و واکنش به گهخوریهای گذشته.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

معلمبودن چیز ترسناکیست. منظورم این نیست که من حالا یک معلم واقعی تماموقت هستم یا هر چه. منظورم آن جایگاهِ والاییست که وقتی پشت میز مینشینی برایت قائل میشوند. من تا دیروز دانشآموز آن مدرسه بودم.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

1- به شدت سر تولدم فیریکی شدهم. فیریکیشدن هم اصطلاحیه که معادل خوبی براش ندارم، اما میترسم و حساسم و وسواس گرفتهم. در یکسال گذشته، بعد از اون تولد وحشتناک( اوه بله. حتی یادآوریش هم حالمو بد میک

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

حالا و از پست قبل، چیزهای زیادی تغییر کردهاند. آنشب، در یک لحظهی کوتاه از آنشب و توی سمکافه همهچیز بهم ریخت. [ بعد از نوشتن جملهی قبل 5 دقیقه هیچ حرکتی نکردم. فکر کردم که چطور بنویسم همهچیز چ

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

زیر یه ویدیویِ یوتیوب، یکی کامنت گذاشتهبود شیعهها اصلا محمد رو بعنوانِ پیامبر قبول ندارن. فکر میکنن علی باید پیامبر میشد. من که جواب دادم، چندنفر دیگه ریپلایم کردن که بله. مشخصه که شیعهها اینطور

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

این روزا که از سرکوچه رد میشم، هربار به تو فکر میکنم که اسمتم نمیدونستم. هزاربار توی راهرو میدیدمت و سلام نمیکردم. که یهبار توی کوچه، گمان کردم تنهام و جلوی تو رقصیدم. بعد دیدمت و برات سرتکون د

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

ه. از خودم میپرسم که آیا واقعا دورهی عشقهای بیحساب و کتاب تموم شد؟ آیا سنِ مسابقه برای زودتر پول پیدا کردن و تاکسی رو حساب کردن، تموم شد؟ آیا روزایِ ست نبودن و وقتی که عجله دارین، برای کمک ظرفای خ

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

امشب هزارتار اسم میتونست داشتهباشه، که هیچکدومشون توصیف صحنهی بالا رفتن پرده نیستن. صحنهی استرس. اون لحظه که انگشتام ازم تبعیت نمیکنن،چون مضطربم و یه سالن آدم زل زدن بهمون. به امشب میشد هزارت

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

من هنوز حالم خوبه. روی ابرام. چنانِ زندگی و جوونیای تو وجودم رفته که آروم نمیگیرم. تپش قلبم کندتر نمیشه. فقط دلم میخواد بدوم و آواز بخونم. تو بارون میدویدیم و از گشت فرار میکردیم و با پیانو ویگن

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

گفتی نکتهها چون تیغ پولادست تیز. گفتی گر نداری تو سپر واپس گریز. درسته؟ یادته؟ یه قدم رفتم عقب. اما شیرین می گفتی و چاره نبود از المپیاد. چاره نبود. سوار قطارِ اجباری بودیم که میرفت تا بیفته تو درّ

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

یه چیزی تو تاریخ بیهقی هست. که یکعده هستن، به اسم ترکمانان. کلا اونگوشهن. یه باد تند که تو پایتخت میاد، یه حاکمِ کوچیک که خراج نمیده، یه اختلاف که پیش میاد یا یه سپاهسالار که عوض میشه؛ از اونگو

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 10:30

صفحه بندی